تبليغاتX
♥♥♥ زيباترين داستان هاي احساسي و عاشقانه ♥♥♥ زیباترین داستان هاي احساسي و عاشقانه


زیباترین داستان هاي احساسي و عاشقانه





درد و دل


آثار بجا مانده از يك عاشق


نويسنده


خواندني هاي جالب


فال عشق


دوستان


داستان هاي احساسي


بنر دوستان


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :


نظر سنجي


كد جاوا :

مهر مادری

 

مهر مادری

مادر من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود

اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

یك روز اون اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره

خیلی خجالت كشیدم. آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟

به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم و فورا از اونجا دور شدم

روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت، هووو، مامان تو فقط یك چشم داره!

فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم.
كاش زمین دهن وا میكرد و منو ، كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد

روز بعد بهش گفتم، اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟!!!

....

ادامه داستان در ادامه مطلب



نويسنده: مسافر تنها مورخ: سه شنبه ششم مرداد 1388 در ساعت: 14:52
|+|

یه بخشش کوچولو

سلام دوستای گلم

امید وارم خوب باشین

بلخره بعر از چند ماه از دست این کنکوره راحت شدمو ...

میتونم واسه آپ کردن وبلاگ وقت بزارم

قابل توجه...بعضیا     


نويسنده: مسافر تنها مورخ: سه شنبه ششم مرداد 1388 در ساعت: 12:55
|+|

شکلات تلخ

 

اینو حتما تا آخر بخون آخه خیلی قشنگه و احساسی

شکلات تلخ

 

چشمانش پر بود از نگرانی و ترس
لبانش می لرزید
گیسوانش آشفته بود و خودش آشفته تر

-
سلام کوچولو .... مامانت کجاست ؟

نگاهش که گره خورد در نگاهم
بغضش ترکید

قطره های درشت اشکش , زلال و و بی پروا

چکید روی گونه اش

-
ماماااا..نم .. ما..مااا نم
....
صدایش می لرزید

-
ا .. چرا گریه می کنی عزیزم , گم شدی ؟

گریه امانش نمی داد که چیزی بگوید

هق هق , گریه می کرد

آنطوری که من همیشه دلم می خواست گریه کنم
آنگونه که انگار سالهاست گریه نکرده بود
با بازوی کوچکش مدام چشم هایش را از خیسی اشک پاک می کرد
در چشم هایش چیزی بود که بغضم گرفت
-
ببین , ببین منم مامانمو گم کردم , ولی گریه نمی کنم که , الان باهم میریم مامانامونو پیداشون می کنیم , خب ؟

این را که گفتم , دلم گرفت , دلم عجیب گرفت
آدم یاد گم کرده های خودش که می افتد , عجیب دلش می گیرد
یاد دانه دانه گم کرده های خودم افتادم
پدر بزرگ , مادربزرگ, پدر , مادر , برادر , خواهر , عمو
,
کودکی هایم , همکلاسی های تمام سال های پشت میز نشستنم , غرورم , امیدم , عشقم , زندگی ام

-
من اونقدر گم کرده داااارم , اونقدر زیاااد , ولی گریه نمی کنم که , ببین چشمامو
...
دروغ می گفتم , دلم اندازه تمام وقت هایی که دلم می خواست گریه کنم , گریه می خواست

حسودی می کردم به دخترک
-
تو هم ... تو هم .. مام .. مام .. مامانتو .. گم کردی ؟

آرام تر شد

.... 

ادامه داستان در ادامه مطلب

 

 

 


نويسنده: مسافر تنها مورخ: دوشنبه پانزدهم مهر 1387 در ساعت: 19:35
|+|

داستان زيبای خنده تلخ سرنوشت

داستان زيبای خنده تلخ سرنوشت

 


نفس عمیق کشیدم و دسته گل رو با لطیف ترین حالتی که می شد توی دستام نگه داشتم
هنوز یه ربع به اومدنش مونده بود
نمی دونستم چرا اینقدر هیجان زده ام
به همه لبخند می زدم
آدمای دور و بر در حالی که لبخندمو با یه لبخند دیگه جواب می دادن درگوش هم پچ پچ می کردنو و دوباره می خندیدن
اصلا برام مهم نبود
من همتونو دوست دارم
همه چیز به نظرم قشنگ و دوست داشتنی بود
دسته گل رو به طرف صورتم آوردم و دوباره نفس عمیق کشیدم
چه احساس خوبیه احساس دوست داشتن
به این فکر کردم که وقتی اون از راه برسه چقدر همه آدما به من و اون حسودی می کنن
و این حس وسعت لبخندمو بیشتر کرد

...

ادامه داستان در ادامه مطلب


نويسنده: مسافر تنها مورخ: یکشنبه چهاردهم مهر 1387 در ساعت: 0:36
|+|

معنی عشق...

سلام دوستان گلم

اينبار به درخواست يكي از دوستان كه معني عشق رو پرسيده بودن

اين مطالب رو تو وبلاگ آپ كردم

*معني عشق*

عشق واقعي

 

من علیهم که خدا قبـله نما ساخت مرا

جز خدا و نبی و فاطـمه شناخــت مرا

من که یکباره در از قلعه خیبر کــندم

داغ زهرا به خدا از نفس انداخت مرا

 

عشق يعني

عشق يعني خون دل يعني جفا عشق يعني درد و دل يعني صفا عشق يعني يك شهاب و يك سراب

عشق يعني يك سلام و يك جواب عشق يعني يك نگاه و يك نياز عشق يعـــــــني عالمي راز و نياز

 

 

عشق يعنــــــي پر زدن تا آســـــــمان
عشـــــق يعني وســعتي بيش از جهان

عشق يعني لاله اي در دشــــــــت باز
عشق يعني صحبـــــــت و راز و نياز

عشق يعنــــــــي رفتـــــــــن بي انتها
باور زيبايـــــــــــي پروانــــــــــه ها

عشــق يعني دوري از هرچه رياست
كه نداني خانـــــــــــه تو در كجاست

عشق يعني نزد خورشـــــــــيد آمدن
بي اميد از بــــــــــــهر اميــــد آمدن

عشق يعـني من تـــــــو را باور كنم
قلب را بگســــــــــسته از ديگر كنم

عشق يعنــــــــي شستن چشــــمانمان
پاكي از هر نــام و ننـــگي ، جانمان
عشق يعني در عطــــش ها ســوختن
چشـــــــم بر باران پـــــاكي دوخــتن

عشق يعني جرعــه اي از جــام حق
عشق يعني بوســــــه اي بر كام حق

عشق يعـني شــــادي و شور و شرر
عشق يعنـــي سوخــــــتن تا پا و سر

عشق يعنــــي مســـــتي و ديوانـگي
با هــــــــمه اغيار او بيـــــــگانگي

عشق يعـني مرغـــــكي عاشق شدن
تا براي پر زدن لايــــــــــــق شدن

عشق يعنـي قايـــقي خـــــود ساختن
عشق يـــعـني دل به دريا بــــــاختن
عشق يعـنــــي رحــــــــمت لايـنتهي
لقمه بسپردن به دســــــــــت روبهي

عشق يعني دســـــــــتي از سوي خدا
دست او گـــــير از سيـــاهي شو جدا


عشق يعني نغمــــه اي پر رمز و راز
چشـمه اي روي زميــــن ليك از فراز

عشق يعـــــني رســــتن از زندان تن
عشق يعــــني رد شــــدن از شهر من

در كشاكــــــــش بيــــن بودن يا نبود
عشق يــــعني علــــــتي بــــهر وجود

عشق يعنــــــي واژه ي بـــــي واژگي
اندريـــــن وامانــــــــدگي ها ، تازگي

عشق يعني جـــــــــــــاودان راه جهان
عشـــــق يعني رمز رســــتن از زمان
عشق يعـــــني بي تصـــاحب يك نفس
كوشــــــشي بهر رهــــــــايي از قفس


عشـــــــق يعني حــيرت و سرگشتگي
در فراسوي زمــــــان گمـــــــگشتگي

عشق يــــــعني همقدم بـــــــــا روزگار
رويـــــشي با هر شـــــــــكوفه در بهار

عشق يعنــــــي راه بــــــي نام و نشان
عشق يعنــــــي حس بي وصف و بيان

 

 

خدایـــــــــــا

به هر که دوست میداری

بیاموز که

عشق از زندگی کردن بهتر است

وبه هر که دوست تر میداری بچشان که

*دوست داشتن از عشق برتر*

 

در پايان

سرسبز چون درخت بید مجنون باشید

سفید دل باشید چون آئینه

موفق و پیروز باشید چون عاشق


نويسنده: مسافر تنها مورخ: دوشنبه هشتم مهر 1387 در ساعت: 14:42
|+|


www.bahar-20.com 



♥♥♥ اميدوارم لحظات سرشار از عشق را در اين كلبه سپري كرده باشيد ♥♥♥