از بهشت که بیرون آمد،دارایی اش یک سیب بود.سیبی که به وسوسه آن را چیده بود و مکافات این وسوسه،هبوط بود.
فرشته گفتند:اما من به خودم ظلم کرده ام.زمین همه ظلم است و فساد.
انسان گفت:اما من به ودم ظلم کرده ام.زمین تاوان ظلم من است.اگر خداوند چنین می خواهد...
خداوند گفت:برو و آگاه باش جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند،از زمین می گذرد.زمینی آکنده از شر و خیر،آکنده از حق و باطل،از خطا و از صواب،و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد،تو باز خواهی گشت،و گر نه....
و فرشته ها همه گریستند.اما انسان نرفت.انسان نمی توانست برود.انسان بر درگاه بهشت وامانده بود.می ترسید و مردد بود.
و آن وقت خداوند چیزی به انسان داد.چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت.انسان دستهایش را گشود و خدا به او اختیار داد.
خدا گفت:حال انتخاب کن.زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی.برو و بهترین را برگزین که بهشت،پاداش به گزیدن توست.عقل و دل و هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد،تا تو بهترین را برگزینی.و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد،رنج و صبوری را.و این آغاز انسان بود....
میگن جواب یک دانشجوی شیمی در دانشگاه واشینگتن به قدری جالب بوده که توسط پروفسورش در اینترنت پخش شده و دست بهدست میگرده خوندنش سرگرمکنندهاست پرسش: آیا جهنم اگزوترم (دفعکنندهءگرما) است یا اندوترم (جذبکنندهء گرما)؟
اکثر دانشجویان برای ارائهء پاسخ خود به قانون بویل-ماریوت متوسل شده بودند که میگوید حجم مقدار معینی از هر گاز در دمای ثابت، به طور معکوس با فشاری که بر آن گاز وارد میشود متناسب است. یا به عبارت سادهتر در یک سیستم بسته، حجم و فشار گازها با هم رابطهء مستقیم دارند .
اما یکی از آنها چنین نوشت
اول باید بفهمیم که حجم جهنم چگونه در اثر گذشت زمان تغییر میکند. برای این کار احتیاج به تعداد ارواحی داریم که به جهنم فرستاده میشوند. گمان کنم همه قبول داشته باشیم که یک روح وقتی وارد جهنم شد، آن را دوباره ترک نمیکند . پس روشن است که تعداد ارواحی که جهنم را ترک میکنند برابر است با صفر . برای مشخص کردن تعداد ارواحی که به جهنم فرستاده میشوند، نگاهی به انواع و اقسام ادیان رایج درجهان میکنیم. بعضی از این ادیان میگویند اگر کسی از پیروان آنها نباشد، به جهنم میرود. از آن جایی که بیشتر از یک مذهب چنین عقیدهای را ترویج میکند، و هیچکس به بیشتر از یک مذهب باور ندارد، میتوان استنباط کرد که همهء ارواح به جهنم فرستاده میشوند . با در نظر گرفتن آمار تولد نوزادان و مرگ و میر مردم در جهان متوجه میشویم که تعداد ارواح در جهنم مرتب بیشتر میشود. حالا میتوانیم تغییر حجم در جهنم را بررسی کنیم: طبق قانون بویل-ماریوت باید تحت فشار و دمای ثابت با ورود هر روح به جهنم حجم آن افزایش بیابد. اینجا دو موقعیت ممکن وجود دارد :
۱ ) اگر جهنم آهستهتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار بهتدریج بالا خواهند رفت تا جهنم منفجر شود. ۲) اگر جهنم سریعتر از ورودارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدریج پایین خواهند آمد تا جهنم یخبزند.
اما راهحل نهایی را میتوان در گفتهء همکلاسی من ترزایافت که میگوید: «مگه جهنم یخ بزنه که با تو ازدواج کنم!» از آن جایی که تا امروز این افتخار نصیب من نشده است (و احتمالاً هرگز نخواهد شد)، نظریهء شمارهء ۲ اشتباهاست: جهنم هرگز یخ نخواهد زد و اگزوترم است.
اگر از شرایط زندگی خود راضی نیستید و یا اگر فکر می کنید همه چیز بر وفق مراد شما نیست بهتر است نگاهی به متن زیر بیندازید: به نکتههاى زیر توجه کنید:
اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستید، قدر سلامتى خود را بدانید زیرا یک میلیون نفر تا یک هفته دیگر زنده نخواهند بود. اگر تاکنون از آسیبهاى جنگ، تنهایى در سلول زندان، عذاب شکنجه، یا گرسنگى در امان بودهاید، وضعیت شما از وضعیت 500 میلیون نفر در دنیا بهتر است. اگر میتوانید بدون ترس از زندانى شدن یا مرگ، وارد مسجد (یا کلیسا) شوید، وضع شما از ٣ میلیون نفر در دنیا بهتر است. اگر در یخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد، اگر کفش و لباس دارید، اگر تختخواب و سرپناهى دارید، در این صورت شما از ٧۵٪ مردم جهان ثروتمندتر هستید. اگر در بانکى حساب دارید، و اگر در جیبتان پول دارید، شما به ٨٪ مردم دنیا که چنین شرایطى دارند تعلّق دارید. اگر شما این نوشته را میخوانید، از سه خوشبختى بهرهمند هستید:1- یک کسى به فکر شما بوده است.
2- شما به 200 میلیون نفرى که قادر به خواندن نیستند تعلّق ندارید.
3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنیا هستید که کامپیوتر دارند.
به قول یکنفر:
طورى کار کنید که انگار نیازى به پول ندارید، طورى عشق بورزید که انگار هرگز آزرده خاطر نشدهاید،طورى برقصید که انگار هیچکس شما را نمیبیند، طورى آواز بخوانید که انگار هیچکس صداى شما را نمیشنود، و بالاخره طورى زندگى کنید که انگار زمین، بهشت است.
-1 برای بیشتر خانوم ها مهم ترین مسئله ،امنیت مالی است.
-2 با این که امنیت مالی برایشان بسیار مهم است،ولی باز هم بیرون می رن و لباس های گرون قیمت می خرن.
-3 با این که همیشه لباس های گرون قیمت می خرن،ولی مدام میگن که چیزی ندارن بپوشن.
4 -با این که می گن چیزی ندارن بپوشن،ولی همیشه هم قشنگ و شیک لباس میپوشن.
-5 با این که همیشه قشنگ و شیک لباس می پوشن،ولی می گن لباس هام دیگه کهنه و درب و داغونه.
-6 با این که میگن که لباس هاشون کهنه و درب و داغونه،ولی انتظار دارن که شما همیشه از تیپ شون تعریف کنید.
-7 با این که همیشه انتظار دارن ازتیپ شون تعریف کنید،ولی وقتی هم شما این کار رو می کنین ...حرف هاتونوباور نمی کنن.(می فهمن که داری مخ شونو می زنی)
-1تمامی آقایون شدیداً گرفتار کار و بیزنس خودشون هستند
-2در حالـی که شدیداً گرفتار کار و بیزنس خودشون هستند،ولی در هر صورت وقت واسه خانوم ها دارند.
-3در حالـی که در هر صورت وقت واسه خانوم ها دارند، ولی اون ها رو به حساب نمی آرن.
-4در حالی که اون هارو به حساب نمی آرن، ولی همیشه یکی تو دست و بالشون هست.
-5در حالی که همیشه یکی تو دست و با لشون هست،ولی بازم شانسشون رو رویتور کردن بقیه خانوم ها امتحان می کنن.
-6در حالی که شانس شونو روی بقیه خانوم ها امتحان می کنن،ولی دستپاچه می شن وقتی زنی ترکشون می کنه.
-7در حالی که دستپاچه می شن وقتی زنی ترکشون می کنه، ولی بازم درس عبرت نمیگیرن وهنوز هم می خوان شانس شون رو روی بقیه خانوم ها امتحان کنند.(نمیدونن شانس فقط یک بار در خونهً آدمو میزنه)
می گویند مرا آفریدند از استخوان دنده چپمردی به نام آدم حوایم نامیدند یعنی زندگی تا در کنار آدم یعنیانسان همراه و هصدا باشم
می گویند میوه سیب را من خوردم شاید همگندم را و مرا به نزول انسان از بهشت محکوم می نمایند
بعد از خوردنگندم و یا شاید سیب چشمان شان باز گردید مرا دیدند مرا در برگ هاپیچیدند مرا پیچیدند در برگ ها تا شاید راه نجاتی را از معصیتم پیداکنند
نسل انسان زاده منست من حوا فریب خوردۀ شیطان و میگویند که درد و زجر انسان هم زاده منست زاده حوا که آنان را از عرش بهخاکی دهر فرو افکند
شاید گناه من باشد شاید هم از فرشته ای از نسلآتش که صداقت و سادگی مرا به بازی گرفت و فریبم داد مثل همه که فریبم میدهند اقرار می کنم دلی پاک معصومیت از تبار فرشتگان و باوری ساده تر وصاف تر از اب های شفاف جوشنده یک چشمه دارم
با گذشت قرن ها باز همآمدم ابراهیم زادۀ من بود و اسماعیل پروردۀ من
گاهی در وجود زنی ازتبار فرعونیان که موسی را در دامنش پرورید گاهی مریم عمران، مادر بکر پیامبری کهمسیح اش نامیدند و گاه خدیجه، در رکاب مردی که محمد اش خواندند
فاطمه منبودم زلیخای عزیز مصر و دلباخته یوسف هم من بودم زن لوط و زن ابولهب و زننوح ملکه سبا من بودم و فاطمه زهرا هم من
گاه بهشت را زیر پایمنهادند و گاه ناقص العقل و نیمی از مرد خطابم نمودند گاه سنگبارانم نمودندو گاه به نامم سوگند یاد کرده، و در کنار تندیس مقدسم اشک ریختند گاهزندانیم کردند و گاه با آزادی حضورم جنگیدند و گاه قربانی غرورم نمودندو گاه بازیچه خواهشاتم کردند
اما حقیقت بودنم را و نقش عمیق کنده کاریشده هستی ام را بر برگ برگ روزگار هرگز! منکر نخواهندشد
من مادر نسل انسان ام من حوایم، زلیخایم، فاطمه ام، خدیجهام مریمم من درست همانند رنگین کمان رنگ های دارم روشن و تیره و حوامثل توست ای ادم اختلاطی از خوب و بد و خلقتی از خلاقی که مرا درست همزمانبا تو افرید پس بیاموز تا سجده کنی درست همانطور که فرشتگان در بهشت بر منسجده کردند بیاموز که من نه از پهلوی چپ ات بلکه استوار، رسا وهمطراز با تو زاده شدم بیاموز که من مادر این دهرم و تو مثلدیگران زاده من! .