سلام شايد بخواهيد منو بهتر بشناسيد عاشقي بيش نيستم....دلم پر از غم و فرياد از دست سنگدلي که به ناجوانمردي سنگي بر داشت و بر دل پاک و روحي مثل آيئنه من زد و اين روح و زندگي را در هم شکست.... در یک کلمه>>> ===>><<=== اهل ساوه ام پيشه ام نقاشي است: گاه گاهي قفسي مي سازم با رنگ ، مي فروشم به شما تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است دل تنهايي تان تازه شود . چه خيالي ، چه خيالي ، ... مي دانم پرده ام بي جان است . خوب مي دانم ، حوض نقاشي من بي ماهي است . ===>><<=== من مسلمانم . قبله ام يك گل سرخ . جانمازم چشمه ، مهرم نور . دشت سجاده ي من . من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم. ===>><<===
می خواهم عاشق بمانم. اما به چه قیمتی؟! تکه تکه های قلبم را دزدیدند . چنان مکارانه فریبم دادند که باز هم عاشق شدم...چون این را می دانستم که زندگی بدون عشق مرگی بیش نیست...مرگ برای کسی است که می خواهد زندگی را لمس کند ... با همه زیبایی های آن. ===>><<=== چقدر دلم برای لحظه های با تو بودن تنگ شده... ای کاش می آمدی مثل آنروز بر شنزار قلبم می باریدی آنروز که پرنده ی کوچک حرفم در پشت میله های سخت حنجره زندانی بود تو آمدی و باریدی و یکباره وجودم دریایی شد گلها نفسی کشیدند و درختان هزاران بار سبز شدند. امروز بیش از همیشه عزم رویش دارم بذر وجود را در خاک پایت پنهان می کنم من سنگها را در هم می شکنم من می رویم بهاران آرام آرام روی برگهایم می خزند و ساقه هایم عاشقند و تو را فریاد می زنند. ===>><<=== حال تو نيز مرا تنها مي گذاري ولي برايت آرزوي سلامتي دارم بازم به منه دلتنگ سر بزن ديدار به وقت عشق خدانگهدار!!!